بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان

پیش عطاری یکی گل‌خوار رفت

تا خرد ابلوج قند خاص زفت

پس بر عطار طرار دودل

موضع سنگ ترازو بود گل

گفت گل سنگ ترازوی منست

گر ترا میل شکر بخریدنست

گفت هستم در مهمی قندجو

سنگ میزان هر چه خواهی باش گو