بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست

دیدم اندر خانه من نقش و نگار

بودم اندر عشق خانه بی‌قرار

بودم از گنج نهانی بی‌خبر

ورنه دستنبوی من بودی تبر

آه گر داد تبر را دادمی

این زمان غم را تبرا دادمی

چشم را بر نقش می‌انداختم

هم‌چو طفلان عشقها می‌باختم