بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو بنیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی

من شنیدم که در آمد قبطیی

از عطش اندر وثاق سبطیی

گفت هستم یار و خویشاوند تو

گشته‌ام امروز حاجتمند تو

زانک موسی جادوی کرد و فسون

تا که آب نیل ما را کرد خون

سبطیان زو آب صافی می‌خورند

پیش قبطی خون شد آب از چشم‌بند