بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را میکند به منقار و میانداخت و تن خود را کل و زشت میکرد از تعجب
پر خود میکند طاوسی به دشت
یک حکیمی رفته بود آنجا بگشت
گفت طاوسا چنین پر سنی
بیدریغ از بیخ چون برمیکنی
خود دلت چون میدهد تا این حلل
بر کنی اندازیش اندر وحل
هر پرت را از عزیزی و پسند
حافظان در طی مصحف مینهند