بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز د

چون فناش از فقر پیرایه شود

او محمدوار بی‌سایه شود

فقر فخری را فنا پیرایه شد

چون زبانهٔ شمع او بی‌سایه شد

شمع جمله شد زبانه پا و سر

سایه را نبود بگرد او گذر

موم از خویش و ز سایه در گریخت

در شعاع از بهر او کی شمع ریخت