بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی‌خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگر چه عیسیست علیه‌السلام در گهواره و

یک مریدی اندر آمد پیش پیر

پیر اندر گریه بود و در نفیر

شیخ را چون دید گریان آن مرید

گشت گریان آب از چشمش دوید

گوشور یک‌بار خندد کر دو بار

چونک لاغ املی کند یاری بیار

بار اول از ره تقلید و سوم

که همی‌بیند که می‌خندند قوم