بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان می‌داد چون انگور بودی عشر د

بود مردی صالحی ربانیی

عقل کامل داشت و پایان دانیی

در ده ضروان به نزدیک یمن

شهره اندر صدقه و خلق حسن

کعبهٔ درویش بودی کوی او

آمدندی مستمندان سوی او

هم ز خوشه عشر دادی بی‌ریا

هم ز گندم چون شدی از که جدا