بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوست‌تر داری یا مرا گفت من از خود مرده‌ام و به تو زنده‌ام از خود و از صفات خود

گفت معشوقی به عاشق ز امتحان

در صبوحی کای فلان ابن الفلان

مر مرا تو دوست‌تر داری عجب

یا که خود را راست گو یا ذا الکرب

گفت من در تو چنان فانی شدم

که پرم از تتو ز ساران تا قدم

بر من از هستی من جز نام نیست

در وجودم جز تو ای خوش‌کام نیست