بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق

آن یکی زاهد شنود از مصطفی

که یقین آید به جان رزق از خدا

گر بخواهی ور نخواهی رزق تو

پیش تو آید دوان از عشق تو

از برای امتحان آن مرد رفت

در بیابان نزد کوهی خفت تفت

که ببینم رزق می‌آید به من

تا قوی گردد مرا در رزق ظن