بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و ع

شیخ روزی چار کرت چون فقیر

بهر کدیه رفت در قصر امیر

در کفش زنبیل و شی لله زنان

خالق جان می‌بجوید تای نان

نعلهای بازگونه‌ست ای پسر

عقل کلی را کند هم خیره‌سر

چون امیرش دید گفتش ای وقیح

گویمت چیزی منه نامم شحیح