بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد
ای ایاز این مهرها بر چارقی
چیست آخر همچو بر بت عاشقی
همچو مجنون از رخ لیلی خویش
کردهای تو چارقی را دین و کیش
با دو کهنه مهر جان آمیخته
هر دو را در حجرهای آویخته
چند گویی با دو کهنه نو سخن
در جمادی میدمی سر کهن