بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو ر

بود امیری خوش دلی می‌باره‌ای

کهف هر مخمور و هر بیچاره‌ای

مشفقی مسکین‌نوازی عادلی

جوهری زربخششی دریادلی

شاه مردان و امیرالمؤمنین

راه‌بان و رازدان و دوست‌بین

دور عیسی بود و ایام مسیح

خلق دلدار و کم‌آزار و ملیح