بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کر

رفت یک صوفی به لشکر در غزا

ناگهان آمد قطاریق و وغا

ماند صوفی با بنه و خیمه و ضعاف

فارسان راندند تا صف مصاف

مثقلان خاک بر جا ماندند

سابقون السابقون در راندند

جنگها کرده مظفر آمدند

باز گشته با غنایم سودمند