بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه

قوم گفتندش به پیکار و نبرد

با چنین زهره که تو داری مگرد

چون ز چشم آن اسیر بسته‌دست

غرقه گشتی کشتی تو در شکست

پس میان حملهٔ شیران نر

که بود با تیغشان چون گوی سر

کی توانی کرد در خون آشنا

چون نه‌ای با جنگ مردان آشنا