بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به

گفت عیاضی نود بار آمدم

تن برهنه بوک زخمی آیدم

تن برهنه می‌شدم در پیش تیر

تا یکی تیری خورم من جای‌گیر

تیر خوردن بر گلو یا مقتلی

در نیابد جز شهیدی مقبلی

بر تنم یک جایگه بی‌زخم نیست

این تنم از تیر چون پرویز نیست