بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامه‌هاش را هم دزدیدند

آن یکی قج داشت از پس می‌کشید

دزد قج را برد حبلش را برید

چونک آگه شد دوان شد چپ و راست

تا بیابد کان قج برده کجاست

بر سر چاهی بدید آن دزد را

که فغان می‌کرد کای واویلتا

گفت نالان از چئی ای اوستاد

گفت همیان زرم در چه فتاد