بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم می‌کوشد و می‌

مور بر دانه بدان لرزان شود

که ز خرمنهای خوش اعمی بود

می‌کشد آن دانه را با حرص و بیم

که نمی‌بیند چنان چاش کریم

صاحب خرمن همی‌گوید که هی

ای ز کوری پیش تو معدوم شی

تو ز خرمنهای ما آن دیده‌ای

که در آن دانه به جان پیچیده‌ای