بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید

آن یکی رنجور شد سوی طبیب

گفت نبضم را فرو بین ای لبیب

که ز نبض آگه شوی بر حال دل

که رگ دستست با دل متصل

چونک دل غیبست خواهی زو مثال

زو بجو که با دلستش اتصال

باد پنهانست از چشم ای امین

در غبار و جنبش برگش ببین