بخش ۴۹ - جواب دادن قاضی صوفی را

گفت قاضی واجب آیدمان رضا

هر قفا و هر جفا کارد قضا

خوش‌دلم در باطن از حکم زبر

گرچه شد رویم ترش کالحق مر

این دلم باغست و چشمم ابروش

ابر گرید باغ خندد شاد و خوش

سال قحط از آفتاب خیره‌خند

باغها در مرگ و جان کندن رسند