بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن

گفت خیاطیست نامش پور شش

اندرین چستی و دزدی خلق‌کش

گفت من ضامن که با صد اضطراب

او نیارد برد پیشم رشته‌تاب

پس بگفتندش که از تو چست‌تر

مات او گشتند در دعوی مپر

رو به عقل خود چنین غره مباش

که شوی یاوه تو در تزویرهاش