بخش ۵۹ - مثل

آن یکی می‌شد به ره سوی دکان

پیش ره را بسته دید او از زنان

پای او می‌سوخت از تعجیل و راه

بسته از جوق زنان هم‌چو ماه

رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان

هی چه بسیارید ای دخترچگان

رو بدو کرد آن زن و گفت ای امین

هیچ بسیاری ما منکر مبین