بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب

آن یکی بیچارهٔ مفلس ز درد

که ز بی‌چیزی هزاران زهر خورد

لابه کردی در نماز و در دعا

کای خداوند و نگهبان رعا

بی ز جهدی آفریدی مر مرا

بی فن من روزیم ده زین سرا

پنج گوهر دادیم در درج سر

پنج حس دیگری هم مستتر