بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن

بانگ زد بر وی جوان و گفت بس

روز روشن از کجا آمد عسس

نور مردان مشرق و مغرب گرفت

اسمانها سجده کردند از شگفت

آفتاب حق بر آمد از حمل

زیر چادر رفت خورشید از خجل

ترهات چون تو ابلیسی مرا

کی بگرداند ز خاک این سرا