بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشته‌ای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی

از قضا موشی و چغزی با وفا

بر لب جو گشته بودند آشنا

هر دو تن مربوط میقاتی شدند

هر صباحی گوشه‌ای می‌آمدند

نرد دل با هم‌دگر می‌باختند

از وساوس سینه می‌پرداختند

هر دو را دل از تلاقی متسع

هم‌دگر را قصه‌خوان و مستمع