بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم تر

این سخن پایان ندارد گفت موش

چغز را روزی کای مصباح هوش

وقتها خواهم که گویم با تو راز

تو درون آب داری ترک‌تاز

بر لب جو من ترا نعره‌زنان

نشنوی در آب نالهٔ عاشقان

من بدین وقت معین ای دلیر

می‌نگردم از محاکات تو سیر