بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی

گفت کای یار عزیز مهرکار

من ندارم بی‌رخت یک‌دم قرار

روز نور و مکسب و تابم توی

شب قرار و سلوت و خوابم توی

از مروت باشد ار شادم کنی

وقت و بی‌وقت از کرم یادم کنی

در شبان‌روزی وظیفهٔ چاشتگاه

راتبه کردی وصال ای نیک‌خواه