بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکی‌ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره

شب چو شه محمود برمی‌گشت فرد

با گروهی قوم دزدان باز خورد

پس بگفتندش کیی ای بوالوفا

گفت شه من هم یکی‌ام از شما

آن یکی گفت ای گروه مکر کیش

تا بگوید هر یکی فرهنگ خویش

تا بگوید با حریفان در سمر

کو چه دارد در جبلت از هنر