بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر

واقعهٔ آن وام او مشهور شد

پای مرد از درد او رنجور شد

از پی توزیع گرد شهر گشت

از طمع می‌گفت هر جا سرگذشت

هیچ ناورد از ره کدیه به دست

غیر صد دینار آن کدیه‌پرست

پای مرد آمد بدو دستش گرفت

شد بگور آن کریم بس شگفت