بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پای‌مرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وا

بشنو اکنون داد مهمان جدید

من همی دیدم که او خواهد رسید

من شنوده بودم از وامش خبر

بسته بهر او دو سه پاره گهر

که وفای وام او هستند و بیش

تا که ضیفم را نگردد سینه ریش

وام دارد از ذهب او نه هزار

وام را از بعض این گو بر گزار