بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ می‌طلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به م

بود یک میراثی مال و عقار

جمله را خورد و بماند او عور و زار

مال میراثی ندارد خود وفا

چون بناکام از گذشته شد جدا

او نداند قدر هم کاسان بیافت

کو بکد و رنج و کسبش کم شتاف

قدر جان زان می‌ندانی ای فلان

که بدادت حق به بخشش رایگان