بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره

مکر زن پایان ندارد رفت شب

قاضی زیرک سوی زن بهر دب

زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد

گفت ما مستیم بی این آب‌خورد

اندر آن دم جوحی آمد در بزد

جست قاضی مهربی تا در خزد

غیر صندوقی ندید او خلوتی

رفت در صندوق از خوف آن فتی