بخش ۱۶ - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر

چو خسرو دید کان خواری بر او رفت

به کار خویشتن لختی فرو رفت

درستش شد که هرچ او کرد بد کرد

پدر پاداش او بر جای خود کرد

به سر بر زد ز دست خویشتن دست

و زان غم ساعتی از پای ننشست

شفیع انگیخت پیران کهن را

که نزد شه برند آن سرو بن را