بخش ۲۰ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول

چو مشگین جعد شب را شانه کردند

چراغ روز را پروانه کردند

به زیر تخته‌نرد آبنوسی

نهان شد کعبتین سندروسی

بر آمد مشتری منشور بر دست

که شاه از بند و شاپور از بلا رست

در آن دیر کهن فرزانه شاپور

فرو آسود کز ره بود رنجور