بخش ۲۸ - رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو

چو خسرو دور شد زان چشمه آب

ز چشم آب ریزش دور شد خواب

به هر منزل کز آنجا دورتر گشت

ز نومیدی دلش رنجورتر گشت

دگر ره شادمان می‌شد به امید

که برنامد هنوز از کوه خورشید

چو من زین ره به مشرق می‌شتابم

مگر خورشید روشن را بیابم