بخش ۴۶ - وصیت کردن مهین بانو شیرین را

مهین بانو دلش دادی شب و روز

بدان تا نشکند ماه دل افروز

یکی روزش به خلوت پیش خود خواند

که عمرش آستین بر دولت افشاند

کلید گنجها دادش که بر گیر

که پیشت مرد خواهد مادر پیر

در آمد کار اندامش به سستی

به بیماری کشید از تن درستی