بخش ۶۶ - تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی

ملک دانسته بود از رای پر نور

که غم پرداز شیرین است شاپور

به خدمت خواند و کردش خاص درگاه

ز تنهائی مگر تنگ آید آن ماه

چو تنها ماند ماه سرو بالا

فشاند از نرگسان لولوی لالا

به تنگ آمد شبی از تنگ حالی

که بود آن شب بر او مانند سالی