بخش ۷۶ - پاسخ خسرو شیرین را

چو خسرو دید کان معشوق طناز

ز سر بیرون نخواهد کردن آن ناز

فسونی چند با خواهش بر آمود

فسون بردن به بابل کی کند سود

بلابه گفت کای مقصود جانم

چراغ دیده و شمع روانم

سرم را بخت و بختم را جوانی

دلم را جان و جان را زندگانی