بخش ۷۹ - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو
همان صاحب سخن پیر کهن سال
چنین آگاه کرد از صورت حال
که چون بیشاه شد شیرین دلتنگ
به دل بر میزد از سنگین دلی سنگ
ز مژگان خون بیاندازه میریخت
به هر نوحه سرشگی تازه میریخت
چو مرغی نیم کشت افتادن و خیزان
ز نرگس بر سمن سیماب ریزان