بخش ۹۱ - اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش

به نزهت بود روزی با دل‌افروز

سخن در داد و دانش می‌شد آن روز

زمین بوسید شیرین کای خداوند

ز رامش سوی دانش کوش یک چند

بسی کوشیده‌ای در کامرانی

بسی دیگر به کام دل برانی

جهان را کرده‌ای از نعمت آباد

خرابش چون توان کردن به بیداد