بخش ۱۱۲ - کشتن شیرویه خسرو را

شبی تاریک نور از ماه برده

فلک را غول وار از راه برده

زمانه با هزاران دست بی‌زور

فلک با صد هزاران دیده شبکور

شهنشه پای را با بند زرین

نهاده بر دو سیمین ساق شیرین

بت زنجر موی از سیمگون دست

به زنجیر زرش بر مهره می‌بست