بخش ۱۸ - حکایت

کبکی به دهن گرفت موری

می‌کرد بر آن ضعیف زوری

زد قهقهه مور بیکرانی

کی کبک تو این چنین ندانی

شد کبک دری ز قهقهه سست

کاین پیشه من نه پیشه تست

چون قهقهه کرد کبک حالی

منقار زمور کرد خالی