بخش ۳۴ - اندرز گرفتن بهرام از شبان

شه چو تنگ آمدی ز تنگی کار

یک سواره برون شدی به شکار

صید کردی و شادمانه شدی

چون شدی شاد سوی خانه شدی

چون شد آن روز غم عنان گیرش

رغبت آمد به سوی نخجیرش

یک تنه سوی صید رفت برون

تا ز دل هم به خون بشوید خون