بخش ۱۵ - تظلم مصریان از زنگیان پیش اسکندر

بیا ساقی آن شربت جانفزای

به من ده که دارم غمی جانگزای

مگر چون بدان شربت آرم نشاط

غمی چند را در نوردم بساط

چو صبح از دم گرگ برزد زبان

به خفتن درآمد سگ پاسبان

خروس غنوده فرو کوفت بال

دهل زن بزد بر تبیره دوال