بخش ۱۷ - باز گشتن اسکندر از جنگ زنگ با فیروزی

بیا ساقی از می مرا مست کن

چو می در دهی نقل بر دست کن

از آن می که دل را برو خوش کنم

به دوزخ درش طلق آتش کنم

برومند باد آن همایون درخت

که در سایه او توان برد رخت

گه از میوه آرایش خوان دهد

گه از سایه آسایش جان دهد