بخش ۳۷ - رفتن اسکندر به دز سریر
بیا ساقی از میدلم تازه کن
در این ره صبوری به اندازه کن
چراغ دلم یافت بی روغنی
به میده چراغ مرا روشنی
چو روز سپید از شب زاغ رنگ
برآمد چو کافور از اقصای زنگ
فروزنده روزی چو فردوس پاک
برآورده سرگنج قارون ز خاک
بیا ساقی از میدلم تازه کن
در این ره صبوری به اندازه کن
چراغ دلم یافت بی روغنی
به میده چراغ مرا روشنی
چو روز سپید از شب زاغ رنگ
برآمد چو کافور از اقصای زنگ
فروزنده روزی چو فردوس پاک
برآورده سرگنج قارون ز خاک