بخش ۳۹ - رفتن اسکندر به ری و خراسان

بیا ساقی آن جام زرین بیار

که ماند از فریدون و جم یادگار

می‌ناب ده عاشق ناب را

به مستی توان کردن این خواب را

دلا چند از این بازی انگیختن

بهر دست رنگی برآمیختن

درخت هوا رسته شد بر درت

بپیچان سرش تا نپیچد سرت