بخش ۶۱ - بیرون آمدن اسکندر از ظلمات

بیا ساقی آن می‌که او دلکشست

به من ده که می در جوانی خوشست

مگر چون بدان می دهان تر کنم

بدو بخت خود را جوان‌تر کنم

چو بیداری بخت شد رهنمون

ز تاریکی آمد سکندر برون

چنان رهبری کردش آن مادیان

که نامد چپ و راستی در میان