بخش ۳۸ - وصیت نامه اسکندر

مغنی توئی مرغ ساعت شناس

بگو تا ز شب چندی رفتست پاس

چو دیر آمد آواز مرغان به گوش

از آن مرغ سغدی برآور خروش

چو باد خزانی درآمد به دشت

دگرگونه شد باغ را سرگذشت

از آن باد برباد شد رخت باغ

فرو مرد بر دست گلها چراغ