بخش ۳۹ - سوگند نامه اسکندر به سوی مادر

مغنی دگر باره بنواز رود

به یادآر از آن خفتگان در سرود

ببین سوز من ساز کن ساز تو

مگر خوش بخفتم برآواز تو

چو برگل شبیخون کند زمهریر

به طفلی شود شاخ گلبرگ پیر

نشاید شدن مرگ را چاره‌ساز

در چاره برکس نکردند باز