بخش ۴۷ - انجامش روزگار سقراط

درآرای مغنی سرم را ز خواب

به ابریشم رود و چنگ و رباب

مگر کاب آن رود چون آب رود

به خشگی کشی تر آرد فرود

چو سقراط را رفتن آمد فراز

دو اسبه به پیش اجل رفت باز

شنیدم که زهری برآمیختند

نهانی دلش در گلو ریختند